شعري از رحيم عبدوس ( عضو كانون ادبي كتابخانه )
« گذشت عمر »
عمر بگذشت و دل از ديدن تو غافل نيست گرچه از عشق مرا جز غم تو حاصل نيست
آرزوهاي محالي است مرا چونكه دلت من چه دانم كه چرا جانب من مايل نيست ؟
قامتم از غم اين درد جگر سوز شكست جان فدا كردم و گفتم كه ترا قابل نيست
اين دل خسته ي من كشتي طوفان زده است غرق طوفان بلا را هوس ساحل نيست
شمع جان گر كه نسوزد همه شب تا به سحر عشق اين عاشق ما تا به سحر كامل نيست
پندم از شعر عماد است چه خوش گفت سخن ( اين كه در سينه ي من هست تو هستي دل نيست )
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ ساعت 13:3 توسط مرضیه یگانه فر
|
کتابخانه مرکزی پارک شهر با دارا بودن منابع فارسی و لاتین بالغ بر بیش از ۹۰ هزار نسخه کتاب،بخش های مختلف شامل: محققین فردی،بخش پایگاه های اطلاعاتی، بخش نشریات و ... پذیرای اعضای محترم کتابخانه می باشد.